--------------------------------------------------------  ديدگاهها  -----------------------------------------------------

 

 

گفتگوی تریبون زن با پریسا نصرآبادی

 

 

تریبون زن: پریسای عزیز اگر اجازه بدهید اولین سئوالم را در مورد جنبش رهایی زنان که در ایران در جریان است را شروع کنم، شما کلا این جنبش را چطوری می بینید؟ آیا اصلا این حرکتهای اعتراضی موجود به وضعیت زنان در ایران را می توان گفت که جنبشی جدی ای در جریان است؟

پریسا: با تشکر از شما و تمام رفقای عزیز، در« تریبون زن» که این فرصت را ایجاد کردید که در خدمتتون باشم.

ابتدائا ضروری می دونم یک توضیح کوچک درباره شیوه بحثم ارائه بدهم ، که به بروز سوء تفاهمی در خوانندگان منجر نشود.من ابدا بنا ندارم از ترمینولوژی و متودولوژی سینه چاکان علوم اجتماعی بورژوایی( فمینیسم رسمی) در توضیح این جنبش استفاده کنم، چون عواقب وخیم آن را در طی سال های گذشته به چشم دیده ام، اینکه واقعیت های غیر قابل انکار موجود چطور تحت الشعاع بافته ها و تراوشات ذهنی لیبرال فمینیست ها قرار گرفته ،و چطور این امپراتوری تازه تاسیس، سعی در ایزولاسیون و طرد نظریات بیرون از دستگاه خودش داشته ،و با کمال تاسف باید اذعان کنم که جنبش کنونی زنان تا حد زیادی در انحصار همین لیبرال فمینیست هاست.

وقتی از لیبرال فمینیسم صحبت می کنم، ابدا در چارچوب تعاریف و دسته بندی های رایجی که جریانات مختلف ارائه می کنند نیست و عملا بسیار فراگیر تر و واقعی تر از انتزاعیات و نحله بندی های علوم اجتماعی بورژوایی و متعارف است.

تمام حرف من اینست که،در تمام جوامع طبقاتی نظیر آنچه که در ایران فضای زیست ما را تشکیل می دهد، شکاف طبقاتی عمیق ترین شکاف موجود است و سایر شکاف های اجتماعی ضرورتا درپرتو این شکاف باید مورد بررسی قرارگیرند.

لذا هرگروه و جریانی که در شرایط کنونی شکاف جنسی را عمده تر از شکاف طبقاتی اعلام می کند، و یا جنبش زنان را کاملا فارغ از هرگون سیاست طبقاتی ومستقل می انگارد، و منکر هرگونه پیوندی میان جنبش زنان با جنبش استراتژیکی چون جنبش کارگری می گردد،عملا جریانی انحرافی است و در ذیل لیبرال فمینیسم جای دارد و من با تاسف و قاطعانه اعلام می کنم که بخش عمده ای از جنبش زنان هم اکنون موجود، در انحصار فمینیسم بورژوایی است که اساسا چیزیست غیر از جنبش رهایی زنان ،که بخشی از جنبش رهایی انسان( یا همان جنبش کمونیستی ) است ، و این خلاء و ضعف دیدگاه رادیکال و دارای سیاست مستقل طبقاتی در جنبش کنونی زنان بی تعارف ناشی از کم کاری و منسجم نبودن فعالیت ها و تحرکاتی است که سوسیالیست ها و کمونیست ها در طول چند سال گذشته مرتکب آن شده اند و در جدال طبقاتی که در درون جنبش زنان نیز در جریان است، در اقلیت و محاق قرار گرفته اند.

تریبون زن: چه گرایشات متفاوتی در این جنبش وجود دارد و راهکارهایشان چیست؟

پریسا: اینکه جریانات مختلف خود مدعی چه گرایشاتی هستند یک بحث است و اینکه هر یک از این گرایشات عملا در کجا ایستاده اند بحثی است متفاوت.

ما در جنبش زنان شاید با اقسام گرایشات فمینیستی مواجه باشیم،اعم از سوسیال فمینیست ها، مارکسیست فمینیست ها، لیبرال فمینیست ها، فمینیست های موقعیت گرا،فمینیست های اسلامی و....اما عملا ما دو گرایش اصیل و نهایی در جنبش زنان نظیر دیگر جنبش های اجتماعی خواهیم داشت، که این درک تمایز بر اساس استراتژی ها و افقی است که هریک از این گرایشات برای خود متصور است و در چارچوب پولاریزاسیون اصیلی که در بطن جامعه و واقعیت های آن در جریان است تفسیر می شود.

یعنی شما یا این طرف خط ایستاده ای یا آن طرف. یا نظم موجود،این نظم مستقر تبعیض آلود مردسالار سرمایه سالار را در تمام عرصه ها و با تمام چهره های کریه آن نفی می کنی، علیه بازتولید سلطه و نابرابری در تمام اشکال آن شمشیر می کشی و فریاد می کنی که از برکات حاکمیت سرمایه است اگر در اقصی نقاط جهان فقر و فلاکت و خشونت و تبعیض و استبداد بازتولید می گردد، و یا نه.خیال خودت را از پرداختن هزینه های اضافی راحت می کنی، و در کنج آکادمی های اجیر، به نوشتن مقالات پر طمطراق سخنرانی های بی نتیجه می پردازی، تمام مطالبات زنان را به یک کمپین موهوم و توهم زا تقلیل می دهی، و دغدغه های عده کثیری از ناراضیان از وضع موجود را تباه می کنی و نهایتا نه تنها به ابقاء سیستم مستقر یاری می رسانی ، که با زد و بند های پشت پرده با گروه هایی از حاکمیت ، در باب تعرض و تجاوز به حقوق انسان ها و به تبع حقوق زنان، مماشات و هم سازی می کنی.

من عمیقا معتقدم که جنبش رهایی زنان اگر حقیقتا در آن جایی که بایسته است، جریان داشته باشد، یکی از رادیکال ترین جنبش های اجتماعی است.ماهیت مساله زن، رادیکال است و سرمایه داری را در تمام ابعادش به عمیق ترین شکل ممکن به چالش می کشد. برای حل این مساله چاره ای جز فرا روی از نظام موجود و حاکمیت سرمایه نداریم.

بنابراین نمی توانیم خود را در یک نبرد همه جانبه طبقاتی نیانگاریم و جزئی مهم از جنبش کمونیستی نباشیم.

پس ما کاری به کار دسته بندی های علوم اجتماعی بورژوایی نداریم.در قاموس ما، شما در جنبش زنان یا رادیکال هستید یا اصلاح طلب و رفرمیست.چون شرایط ویژه ای که ما در ایران با آن مواجهیم ابدا یک وضعیت بین بین را بر نمی تابد.شما باید با موضع مشخص در تمام جنبش ها حضور پیدا کنید، آنگاه اکت سیاسی معین شما بر مبنای آن موضع، در هریک از این جنبش ها جایگاه شما را مشخص می کند.

تریبون زن: شما چه مشکلات جدی ای را در مقابل این جنبش می بینید؟

پریسا: خوب روشن است که مهم ترین مشکلی که در مقابل جنبش رهایی زنان به مثابه آلترناتیو جنبش لیبرالی زنان مطرح است، چاله ها و سنگ اندازی هایی است که بورژوازی و نظام حاکم در راستای هرچه واقعی تر شدن و عینی شدن مبارزات زنان فراهم می آورد.

بورژوازی شامه تیزی دارد.منافع خود را خیلی خیلی خوب می داند و در هر موردی فورا تشخیص می دهد که وضعیت منافعش چگونه خواهد بود، و در این راستا گروه ها و متحدین خود را هم به خوبی می شناسد و برای حذف و تضعیف خصم خود و تلاش های او تمام توان خود را مصروف این امر می سازد و به سرکوب می پردازد.برای مثال شاید گروه ها و سازمان های مختلفی هم اکنون وجود دارند در عرصه زنان، که با سرکوب شدید بورژوازی غالب مواجه نمی گردند که هیچ، از سوی بخش هایی از همین بورژوازی تقویت هم می گردند.احزاب سیاسی سوسیال دموکرات و لیبرال خود را هم دارد ، رسانه های قدرتمند خود را هم دارد، امکانات و تبلیغات گسترده هم دارد و هر کجا هم که دستش برسد رقیب سرسخت خود که همانا گرایش سوسیالیستی و کمونیستی است را مورد هجمه قرار می دهد و به نوبه خود جهت اظهار خوش خدمتی به بورژوازی وظیفه سرکوب را به جا می آورد و در راستای سیاست آشتی طبقاتی گام بر می دارد.

حال تصور کنید که یک سازمان زنان با استراتژی و افق کمونیستی و سوسیالیستی پا به عرصه بنهد، آیا بورژوازی قادر به تحمل آن ولو برای مدت کوتاهی خواهد بود؟خیر.بی شک سرکوب همه جانبه ای را برای ریشه کن کردن آن تدارک می بیند.

اما بورژوازی هرگز قادر نخواهد شد ریشه های یک جنبش سوسیالیستی و کمونیستی را در تمام ابعاد آن بخشکاند.آزادی و رهایی بشر یک ضرورت انکار ناپذیر است. نهایتا بورژوازی نخواهد توانست در برابر این ضرورت مقاومت کند. زیرا تمام محرک ها و مولد های این مبارزات اجتماعی – سیاسی در بطن نظام طبقاتی نهفته است، و این یک تناقض را برای او در بر خواهد داشت، اگر بخواهد امکان مبارزه و جدال را منتفی کند، باید امکان های حیات خویش را نابود کند.

صرف نظر از دشواری ها و موانعی که به طور طبیعی بورژوازی و متحدین طبیعی آن پیش پای جنبش رهایی زنان قرار می دهند، و سرکوب های فزاینده و بی وقفه ای بر مبارزات زنان نازل می گردد، جنبش سوسیالیستی و کمونیستی هم باید مسئولیت کم کاری و فقدان تحرک کافی خود را در این زمینه بر عهده بگیرد.هرچند انصافا در چند سال گذشته تلاش هایی عملی و جدی برای تقویت رادیکالیسم و تضعیف گرایشات رفرمیستی در جنبش زنان صورت گرفته است و نسبت به تولید ادبیات منطبق با این استراتژی همت گماشته شده است،اما پر واضح است که این تلاش ها که امید به ثمر نشستن آن را داریم در حکم استارت کاری است که فی الواقع کارستان است! یعنی شما باید یک سنت نو اما ریشه دار در جنبش جهانی زنان را وارد جنبش زنان ایران کنید، باید در اطراف آن مباحث نظری عمیقی را مداوما تدارک ببینید ، باید مباحث نظری خود را عملیاتی کنید و متناسب با آن از ابزار های مختلف تبلیغی،ترویجی و سازمانی بهره ببرید تا بتوانید گرایشات لیبرال را پس زده و گفتمان مطلوب خود را هژمونیک کنید.

خیلی واضح است که تریبون های لیبرالی و بورژوایی تریبون ما نیست و شکی در این نداریم که آنها هر امکانی را هر طور که بتوانند از ما سلب می کنند تا صدای ما بلند نشود و بر تعداد گوش های شنوای حرف های ما افزوده نشود.ما هم البته باید کاملا همین رفتار را متقابلا بروز دهیم زیرا ما نیز ابدا نذر نداریم امکان های حداقلی خود را به حریفان خود اختصاص دهیم و در این زمینه هیچ ژست دموکراتیکی را بر نمی تابیم!

.خوش بختانه جنبش چپ رادیکال وکمونیستی هیچ گاه لنگ نظریه پردازان خوش قریحه و خلاق نبوده است!برجسته ترین متفکرین قرن بیستم بی بروبرگرد به ما تعلق داشته اند و بر کسی هم پوشیده نیست که پیشگامان جنبش رهایی زنان و فمینیسم(البته نه از نوع بورژوایی آن) همگی چپ و اکیدا رادیکال بوده اند. بی تسامح و بدون ذره ای تعارف.

پس هیچ دلیلی ندارد که ما در این زمینه اعتماد به نفس کافی نداشته باشیم.به نظر من آن چیزی که عمده ترین مشکل ما در شرایط کنونی است،فقدان سازمان وانسجام لازم، و پراکندگی نیروهایی است که هرکدام منفردا یک سر کار را گرفته اند،اما هماهنگی و برنامه مشترک تعریف شده ای ندارند. اگر نیروهای هم اکنون موجود، که همگی بر استراتژی جنبش رهایی زنان در تقابل با گرایشات بورژوایی پای می فشارند، گرد هم بیایند و هدفمند و برنامه ریزی شده و هارمونیک فعالیت های خود را تداوم بخشند و از تمام امکان های موجود خود بهترین استفاده را به عمل آورند، ما موفق می شویم در زمانی کمتر از آنچه پیش بینی می شود، گرایشات راست را در جنبش زنان تضعیف و پس بزنیم.

- تریبون زن: به نظر شما چرا بعد از سالها مبارزات مردم ایران برای رهایی زنان از این وضعیت فلاکت بار، هنوز ما نتوانسته ایم دستاوردهایی را بدست بیاوریم؛ مشکل چیست؟

پریسا: ما بعد از انقلاب 57 بیش از یک دهه سرکوب شدید سیاسی –اجتماعی جریانات چپ را داشته ایم.

از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی از همان ابتدا با سیاست هایی مرکب از مذهبی و استبدادی محدودیت ها و ایزولاسیون شدیدی را بر زنان اعمال نمود و تلفیق دو فاکتور فوق( یعنی سرکوب عمومی و اختصاصی ) جنبش رهایی زنان را تا مدت ها به تعویق انداخت.

پس از روی کار آمدن اصلاح طلبان حکومتی، گرایشات راست و لیبرال به طور طبیعی و بخش هایی از جریانات چپ با توهماتی که نسبت به رفرمیسم داشتند از جنبش رهایی زنان غفلت نموده و عملا وارد بازی بورژوازی گشتند و تجربیات انقلاب 57 را به بوته فراموشی سپردند.

اما با ورود نسل جدیدی از چپ های انقلابی که از ابتدا نیز مرزبندی شفافی با نگرش های سوسیال رفرمیستی و سوسیال دموکراتیک داشتند، مساله زنان و شیوه بحث از آن و راهکار های مبارزاتی آن در ایران دیگر گونه شد.

عمده ترین و بارز ترین نمود های آن را شما می توانید در برگزاری مراسم 8 مارس مستقل و انتقادات جدی و کوبنده ای که نسبت به کمپین یک میلیون امضاء به رشته تحریر درآمد ببینید.به طوری که این کمپین در بسیاری از دانشگاه ها نظیر دانشگاه تهران که اصلی ترین فضای زیست نسل جدید چپ های انقلابی بود ،اساسا مجال بروز و ظهور نیافت و حیطه تحرک خود را به نقاط دیگری منتقل نمود.

اجازه بدهید در ادامه پاسخ به این سوال مثال هایی از انتقادات وارده به کمپبن یک میلیون امضاء را بیاورم تا مشخص تر بحث علل این فقدان دستاوردها را پیش ببریم.

این کمپین بنای خود را بر مجموعه ای محدود از تغییر قوانین نابرابر نهاده بود و از داوطلبان همکار خود می خواست که بدون وارد شدن به مباحث سیاسی و فقط در حیطه مباحث حقوقی به گفتگو بپردازند!

همین یک فاکتور، تا ته داستان را بر ما عیان می کند! چه نگرشی مگر یک نظرگاه منحط اولترا بورژوایی قادر است، مساله زنان و احقاق حقوقشان را «غیر سیاسی» جلوه دهد؟!آیا ما می توانیم نیاز به تغییری را در نظم موجود تبلیغ کنیم، و هم زمان انتظار داشته باشیم که این اکت ما صرفا حقوقی تلقی گردد و به امری سیاسی بدل نشود؟! در جهانی که همه چیز از مرگ امر شخصی و غیر سیاسی خبر می دهد، نظام سرمایه ای که از سیستم حقوقی خود به عنوان سپر و نظام توجیهی هرگونه نا برابری و تبعیض استفاده می کند، و از نظام جرم و مجازاتش بی هیچ محدودیتی در سرکوب بی حد و حصر انسانهای معترض،اعم از زن و مرد بهره می برد، چگونه اندک خللی را در آن بر می تابد و بی آنکه آن را سیاسی ارزیابی کند ، به تغییر و تحول در آن رای می دهد؟

دوستان مبدع کمپین یک میلیون امضاء در بهترین حالت ساده لوح اند و در غیر این صورت شیاد. زیرا که عامدانه و دست در دست حاکمان ، مبارزات زنان را به بیماری تقلیل گرایی مبتلا و نهایتا آن را فلج می کنند.

هم چنین پروسه آگاهی بخشی در نظام سرمایه داری از بنیان به امری سیاسی بدل می شود. این ویژگی آگاهی در عصر سلطه است، پس از این جهت نیز کمپین دچار تناقض می شود.اگر هدف تنها جمع آوری امضا باشد، که اینهمه داد و قال در اطراف آن بیهوده است، اما اگر آگاهی بخشی مد نظر باشد، از نخستین حرکت به امری سیاسی بدل می شود، و اگر این پذیرفته می شود، چرا لیدر های محترم آن از پذیرش دیگر جوانب یک تحرک سیاسی طفره می روند؟

آنچه ذکر گردید دو نمونه از مقدماتی ترین ایراداتی بود که از سوی گرایشات رادیکال و انقلابی به کمپین یک میلیون امضاء وارد گردید.

پر واضح است که کمپین یک میلیون امضا درست مانند دیگر تحرکات و به اصطلاح مبارزات رفرمیستی دیگری که سعی در اخته کردن جنبش رهایی زنان دارند، به تقلیل گرایی بی محابای مسائل اساسی زنان پرداخته اند.

چرا که اگر کوچکترین خواسته های واقعی و رادیکال زنان همین جامعه را در لیست مطالبات خود درج می نمودند ، از اقبال حضرات آیت الله های انتلکتوال برخوردار نمی گشتند! و برای زد بند های پشت پرده ای که اتفاقا کاملا سیاسی هم هستند و بین سران این کمپین و اصلاح طلبان حکومتی در جریان است، دچار مشکل می شدند!

بنابراین می توانیم با مشاهده دقیق یک نمونه اخیر و عینی نظیر کمپین یک میلیون امضا دریابیم که چرا خشم و پتانسیل انقلابی زنانی که می توانند سلول های بنیادین پیکره جنبش رهایی زنان باشند، تا با فقر و فلاکت و تبععیض و نابرابری در اقسام آن مبارزه کنند، در تنگنای اصلاح طلبی کور می شود و بی ثمر می ماند! این ویروس لیبرالیسم است که هرگونه طغیانگری را علیه وضع موجود کاملا خزنده و بی صدا، در نطفه خفه می کند، انسان ها را مسخ و مسلوب الاراده می کند ، و هم زمان به هیئتی روشنفکرانه برای خود کف می زند و هورا می کشد!

و باید در انتهای این سوال از کاستی های خودمان نیز بگوییم! چون در خلا و نبود یک آلترناتیو انقلابی و رادیکال در حیطه مسائل زنان، عرصه برای جفتک پرانی های گرایشات راست و رفرمیست گشوده شده تا چنین شلتاق کنند و با مغلطه های تاریخی خود صحنه گردان حوادث شوند!

اندکی قبل ترعرض کردم که ما به لحاظ توانایی هیچ چیز کم نداریم ، حتی باید گفت که شرایط اجتماعی و اقتصادی کنونی کاملا موید ادعا ها و شعارهای ماست! کدام جریان می تواند واقعی ترین مطالبات جاری در بطن جامعه را به بهترین نحو نمایندگی کند،مگر جنبش سوسیالیستی؟ نباید یک لحظه هم در این مهم شک بیاوریم که در مبارزات جاری و نبرد طبقاتی موجود حقانیت داریم.

اگر بر این باور داشته باشیم،می توانیم اشتباهات و نقصان هایمان را برطرف کنیم و به سوی اهدافمان بتازیم، درغیر این صورت عرصه مبارزات اجتماعی،و از جمله مبارزات جاری زنان، جولانگاه گرایشات راست خواهد بود، کما فی السابق.

- تریبون زن: در اغلب اظهار نظرهای دوستان از پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری صحبت می شود، این به چه معنی می باشد و این پیوند چه کمی می تواند به جنبش زنان داشته باشد.

پریسا: به نظر می رسد که برای همه ما این امر بدیهی باشد که ریشه انقیاد زنان و ستم جنسی در شیوه تولید سرمایه داری است. بنابر این مبارزه برای رهایی زنان و احقاق حقوقشان جزئی از مبارزه طبقاتی است و نتیجتا جنبش زنان و جنبش کارگری ، دو بخش اساسی از جنبش سوسیالیستی هستند.

جنبش زنان و جنبش کارگری ، صرف نظر از اشتراکاتی که در استراتژی ها و چشم انداز مبارزاتی خود علیه وضع موجود دارند، در یک نقطه گرهی هم پوشانی همه جانبه پیدا می کنند و پیوستگی شان کاملا کنکرت می شود، و آن هم در بحث زنان کارگر است.

همه ما به خوبی می دانیم که 8 مارس به عنوان روز جهانی زن و سمبل مبارزات زنان در اقصی نقاط جهان، ریشه در مبارزات زنان کارگر و جنبش کمونیستی دارد،و این خود گویای این امر است که تا چه حد مبارزات ضد سرمایه داری باهم در پیوندی همه جانبه به سر می برند و اساسا پیروزی مبارزات علیه ستم جنسی و ستم طبقاتی در گرو یکدیگر است.

عینی ترین و واقعی ترین مسائل زنان نظیر دستمزدهای نابرابر زن و مرد، حجم فزاینده قرارداد های موقت، اقسام تبعیض در محل کار، تامین اجتماعی، بردگی خانگی زنان، نرخ بیکاری بالا در میان زنان، اخراج های بی رویه و انبوهی از آسیب های اجتماعی و فحشاء زاییده فقر اقتصادی – اجتماعی که بر زنان به گونه ای مضاعف بار می شود و ده ها مسئله دیگر نمونه هایی از نقاط گرهی است که بر اشتراکات دو جنبش کارگری و زنان منطبق است.

بورژوازی منحط و سود محور، به گونه ای مضاعف زنان را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد و نتیجتا این ستم از عرصه اقتصادی به عرصه اجتماعی نشت می کند و عوارضی چون آمار فزاینده تن فروشی، سوءاستفاده های جنسی ، خشونت بی رویه علیه زنان و تبعیض و نابرابری در تمام سطوح را به دنبال می آورد.

بنابراین، در هم بسته بودن مبارزات جنبش زنان با جنبش کارگری تشکیکی وجود ندارد. برای ما سرمایه داری یک کل به هم پیوسته است. امکان ندارد که ما بخشی از آن را از دیگر اجزاء منتزع کنیم و و بخواهیم مبارزه در راستای تغییر آن را جداگانه پیگیری کنیم.این فریب کاری بورژوازی و حماقت کسانی است که حقه لیبرال فمینیسم را در عقیم کردن مبارزاتشان درک نمی کنند، که چگونه با تجزیه و فصل پیوند مبارزات عرصه های مختلف علیه کاپیتالیسم ، تغییرات بنیادین و نفی ضروری نظم موجود را به تعویق می اندازند.

سرمایه داری، در کلیت آن فاسد است.هر آنچه که بخواهد این توهم را به اذهان القا کند که این نظام در بخش هایی از آن اصلاح پذیر است و باید به این اصلاح گری ها بسنده کرد نیز جزئی از همین کلیت فاسد است و باید آن را نیز نفی کرد.

- تریبون زن: این جنبش و فعالین این جنبش مرتب از طرف دولت حاکم تحت فشار هستند، به نظر شما چه حرکت و یا مسئله ای این جنبش و فعالین را از سرکوب وسیع رژیم باز می دارد؟

پریسا: ببینید،در جوامع استبداد زده و داری رژیم های توتالیتر نظیر ایران، فعالیت و هرگونه تحرک اجتماعی – سیاسی با پیش فرض بسته بودن فضا و احتمال سرکوب فزاینده صورت می پذیرد.بنابراین هیچ تضمینی وجود ندارد که ما درقبال اتخاذ یک سری سیاست ها در جنبش رهایی زنان، الزاما با کاهش سرکوب مواجه شویم.رژیم دیکتاتور و توتالیترتا حد زیادی غیر قابل پیش بینی است، رفتار او واکنشی است و در یک برهه عکس العمل های غریبی را از جانب او شاهد بوده و هستیم که با حساب و کتاب های ما شاید چندان خوانایی نداشته باشد.بنا براین باید با چنان شرایط ذهنی وارد هرگونه فعالیت اجتماعی –سیاسی شویم که سرکوب را به عنوان یک فرض پیشینی مقدم می دارد.

اما تجربه ها هم به ما نشان داده ، که هرچند وقوع سرکوب همواره محتمل است، اما توده ای شدن خواست ها و مطالباتی که بر پرچم مبارزات همه جنبش ها و من جمله جنبش رهایی زنان منقوش شده، و ارتباط متقابل و پیوستگی جنبش ها با یکدیگر عامل مهم و تعین کننده ای برای کاهش ضریب سرکوب است.

بالاخره رژیم دیکتاتوری هم برای خود حساب سود و زیان می کند و چندان هم بی گداربه آب نمی زند. پیوستگی استراتژیک جنبش ها با یکدیگر و هم بستگی طبیعی آنها در مبارزات علیه نظم مستقر ، هزینه سرکوب ها را بالا می برد و چنانچه این خواست ها توده ای شده باشند، و توانسته باشند خیل عظیمی از معترضین سازش ناپذیر را حول پرچ خود بسیج نمایند ، طبیعی است که شرایط سرکوب را از حالت متعارف خارج می کند و از وضعیت روتین و سرکوب های روزمره خارج می کند و به تحولات جدی منجر می سازند..

- به نظر شما این جنبش با چه راه حلی توده ایی خواهد شد؟ تریبون زن:

پریسا: فکر می کنم ما با گرایشاتی مشابه اما با اسامی مختلف مواجهیم که احتمالا می توانند جناح چپ جنبش زنان را با رادیکالیسمی که آنان را از جناح راست متمایز می کند، تقویت نمایند.اگر این گرایشات رادیکال ، حول پرنسیپ هایی مشخص و استراتژی های جنبش رهایی زنان گرد هم بیایند، نیازمند سازمان و تشکلی خواهند بود که اسکلت بندی فعالیتی مشخص در جهتی مشخص باشد.

خواست های اجتماعی –اقتصادی زنان جامعه ما کاملا رادیکال است. زنان جامعه ما، این اکثریت خاموش، ابدا به این جریانات لیبرال- بورژوا امیدی ندارند.رفرمیست ها نمی توانند خواست های این اکثریت را نمایندگی کنند ، زیرا بخش عظیمی از زنان هم طبقه ای حضرات بورژوا و خرده بورژوا نیستند. حتی ایشان قادر نیستند دغدغه های هم طبقه ای هایشان را نمایندگی کنند، نظیر مسئله حجاب.

به عبارت خلاصه عرض می کنم، که پای به اصطلاح مبارزات اینان بر زمین نیست. مسائل زنان ابدا پیچیده و غامض نیست! اتفاقا خیلی هم روشن تر از آن چیزی است که ایشان سعی دارند در لفافه های روشنفکرانه، نظرورزانه و طبقاتی شان بپیچند.

لذا سوسیالیست ها و کمونيستها می بایست ضمن دفاع و شرکت درمبارزات جاری زنان و تلاش برای تحقق برخی خواسته‌های مشخص آنان، پيوسته به‌آنان هشدار‌دهند که درتوهم کسب حقوق خويش درچارچوب رژيم سرمايه داری نمانند.

باید این مسئله هم شفاف شود که همین قانون اساسی جمهوری اسلامی و دیگر قوانین و مقرراتی که برخی (نظیر شیرین عبادی) آن را مترقی ارزیابی می کنند و با رفع اندک ایراداتی آن را صائب می دانند نیز متعلق به صاحبان سرمايه‌ و در خدمت ایشان است و نه توده‌های استثمارشده و ستم ديده. حتا درپيش‌رفته ترين دموکراسيهای بورژوائی نيز بعد از گذشت حداقل ١٠٠ سال از دموکراسی خواهی پر سر و صدایشان، حقوق زنان، برابربا مردان نشده و بهره کشی مردسالار با روکش هایی نوین و مدرن تر از انواع جهان سوم و چهارمی آن هنوز پابرجا است.
لذا مبارزات زنان نیز، مانند دیگر عرصه های مبارزه طبقاتی جدال سختی است بین مرگ و زندگی و ابدا نمی توان به سياستهای فمينيستهای اسلامی و لائيک بورژوائی و سوسيال دموکراتيک دل بست..
جنبش زنان درصورت محدودماندن درچارچوبهای لیبرالی مذکور در بهترین حالت تنها دستاوردی در حد رفرمهای نيم بند خواهد داشت و نه رفرمهائی بنيادی و ازميان برداشتن ستم جنسی و نظم مردانه و نظام طبقاتی. به‌اين اعتبار، پيشروان سوسیالیست و کمونيست بايد بتوانند درراس جنبش رهایی زنان قرارگيرند تا آن را در مسیر انقلابی به پيش هدايت کنند.

در آخر باز این سخنم را تکرار می کنم: عرصه مبارزات ما، مبارزه علیه نظام سرمایه داری در کلیت آنست.آزادی و برابری ضرورت است. جنبش رهایی زنان بخشی مهم از جنبش سوسیالیستی است که از بطن ضرورت های اجتماعی و علیه تمام مناسبات نظام سرمایه داری برآمده است، و لذا حقانیت دارد. این مبارزات حتی برای لحظه ای تعطیل نخواهد شد، رسالت ما ، ایجاد انسجام و هماهنگی میان مجموعه مبارزاتی است ، که بیرون از ما و فارغ از ما نیز ادامه خواهد یافت.نقش سوسیالیست ها و کمونیست ها چیزی مگر هدایت اعتراضات و مبارزات نیست.

با تشکر از شما و آرزوی پیروزی

زنده باد سوسیالیسم!

 

 

برگشت به صفحه اول