--------------------------------------------------------  ديدگاهها و مقالات -----------------------------------------------------

 

چهار شنبه / 05 فروردین 1388                                                                                                                                 

 

پيشگفتار برای جزوه روزهای ماه مه در خارکف

و.ا.لنين

 

جزوه حاضر شامل شرحی از تظاهرات مشهور روز اول ماه مه در خارکف به سال ۱۹۰۰ است؛ [جزوه] توسط کميته خارکف حزب سوسيال دموکرات کارگری روسيه، بر اساس توصيفات ارسال شده خود کارگران، تنظيم گشته بود. [جزوه] به صورت يک گزارش روزنامه‌ای برای ما ارسال شده بود ولی ما ضروری دانستيم که آنرا بخاطر حجمش و نيز به خاطر ايجاد سهولت در پخش وسيع تر آن، به صورت جداگانه، منتشر کنيم. شش ماه ديگر کارگران روسيه روز اول ماه مه نخستين سال قرن جديد را جشن خواهند گرفت، و اکنون زمان آن فرا رسيده است که ما دست بکار سازماندهی جشن ها در مناطق هر چه وسيع تر و در مقياسی هر چه عظيم تر شويم. آنها بايد با عظمت باشند، نه تنها از نظر تعداد کسانی که در جشن شرکت می کنند، بلکه همچنين از نظر سازمان يابی و آگاهی طبقاتی شرکت کنندگان و اراده شان در انجام پيکاری خلل ناپذير برای رهائی سياسی خلق روسيه و برای ايجاد فرصتی تازه به منظور پيشرفت طبقاتی پرولتاريا و مبارزه آشکارش برای سوسياليسم. اکنون زمان تدارک برای جشن های ماه مه آينده فرا رسيده، و يکی از مهم ترين اقدامات تدارکاتی شامل آگاهی يافتن از آنچه که جنبش سوسيال دموکراتيک تاکنون بدان دست يافته، ارزيابی کاستی‌های جنبش ما بطور اعم و جنبش ماه مه بطور اخص، و بررسی نحوه رفع آنها و کسب نتايج بهتر می باشد.

 

روز اول ماه مه در خارکف نشان داد که يک جشنواره طبقه کارگر می تواند به چه تظاهرات عظيم سياسی تبديل شود و به علاوه نقطه ضعف ما را در تبديل اين جشن به يک تظاهرات بزرگ پرولتاريای آگاه در تمام روسيه، خاطرنشان ساخت. چه چيز از جشن های ماه مه در خارکف، رويدادی با اهميت فوق العاده ساخته است؟ شرکت گسترده کارگران در اعتصاب، گردهم آيی های عظيم توده ای در خيابان ها، برافراشتن پرچم های سرخ، طرح خواسته های کارگران در اعلاميه ها و خصلت انقلابی اين خواسته ها يعنی: روزکار هشت ساعته و آزادی سياسی. اين افسانه که کارگران روسيه برای مبارزه سياسی هنوز آماده نيستند، اينکه مسئله اساسی آنها بايد مبارزه اقتصادی صرف باشد و بايد رفته رفته و بسيار آرام به تهييج جزئی سياسی، برای اصلاحات جزئی سياسی، و نه برای مبارزه عليه کل نظام سياسی روسيه جلب شوند - اين افسانه به وسيله جشن های ماه مه خارکف تماماً مطرود گشت. ولی در اينجا ما می خواهيم جنبه ديگری از موضوع را مورد توجه قرار دهيم. گر چه جشن های روزهای ماه مه در خارکف يکبار ديگر توش و توان سياسی کارگران روسيه را متجلی ساختند، اما، در عين حال، ضعف ما را گسترش همه جانبه اين توش و توان را نيز آشکار کردند.

 

سوسيال دموکرات های خارکف کوشيدند تا از پيش با توزيع جزوات و اعلاميه ها برای جشن‌های ماه مه آماده شوند، و کارگران برای تظاهرات عمومی و سخنرانی هائی که قرار بود در ميدان کونايا ايراد شود، برنامه ای طرح کردند. چرا اين برنامه موفق نبود؟ رفقای خارکف می گويند به اين دليل که «سرفرماندهی» کارگران سوسياليست آگاه، نيروهای خود را بطور مناسب توزيع نکردند، در يک کارخانه بسيار، و در ديگری اندک؛ و به علاوه نقشه کارگران «نزد مقامات برملا شده بود» که آنها هم، البته، برای متفرق کردن کارگران همه گام ها را برداشته بودند. نتيجه ای که بايد گرفته شود روشن است: ما فاقد سازماندهی بوديم. توده های کارگران بپاخاسته و آماده پيروی از رهبران سوسياليست بودند؛ اما «سرفرماندهی» در سازمان دادن يک هسته نيرومند که بتواند نيروهای موجود کارگران آگاه را به درستی توزيع کند و همچنين در رعايت يک پنهان کاری کافی بطوری که تضمين کند نقشه های طرح شده نه فقط بر مقامات بلکه برای همه کسانی که خارج از تشکيلات هستند، پوشيده بماند، درماند. اين تشکيلات بايد يک تشکيلات انقلابی باشد. بايد از مردان و زنانی تشکيل شده باشد که وظايف جنبش سوسيال دموکراتيک طبقه کارگر را به روشنی درک کرده و عزم درگيری در پيکاری آشتی ناپذير عليه نظام سياسی موجود را کرده باشند.

 

اين [تشکيلات] بايد در درون خويش دانش سوسياليستی و تجربه انقلابی کسب شده از دهها سال فعاليت روشنفکران انقلابی روسيه را با شناخت شرايط زندگی طبقه کارگر و با هنر تبليغ کردن در ميان توده ها و رهبری آنها که مشخصه کارگران پيشرو است، درهم آميزد. اين بايد نخستين دل نگرانی ما باشد که ميان روشنفکر و کارگر جدائی مصنوعی ايجاد نکنيم، تشکيلات «ناب کارگری» نسازيم، بلکه پيش از همه بکوشيم که به آميختگی پيش گفته دست يابيم. در اين رابطه خود را ملزم می دانيم کلمات زير را از گ. پله خانف نقل کنيم:

 

 يک شرط لازم برای اين فعاليت [تبليغ] اتحاد نيروهای انقلابی موجود است. ترويج در محافل مطالعاتی می تواند به وسيله مردان و زنانی که با يکديگر تماس متقابل ندارند و کسانی که حتی از وجود يکديگر نيز بی خبرند، صورت گيرد. ناگفته پيداست که فقدان سازماندهی بر ترويج نيز اثر می گذارد ولی آنرا غيرممکن نمی سازد. ليکن در دوره جوشش های بزرگ اجتماعی، هنگامی که جو سياسی درخشيدن گرفته است، هنگامی که گاه اينجا و گاه آنجا، فرصت های متنوع و پيش بينی نشده، بطور فزاينده ای طغيان هائی پياپی پديد می آورند، و فرا رسيدن طوفان انقلابی را خبر می دهند – در يک کلام زمانی که ضروری است يا به کار تبليغ پرداخت و يا واپس ماند، در چنين زمانی فقط نيروهای انقلابی سازمان يافته می توانند بطور جدی بر سير حوادث تأثير گذارند. در آن زمان فرد جدا افتاده، از توان می افتد، و در آن زمان امر انقلابی تنها بر شانه های واحدهائی با نظم عالی – به وسيله تشکيلات انقلابی – می تواند پيش برده شود.»(گ. پله خانف، وظايف سوسياليست ها در مبارزه عليه قحطی، صفحه ۸۳).

 

دقيقاً يک چنين دوره ای در تاريخ جنبش طبقه کارگر روسيه فرا می رسد، دوره جوشش ها و طغيان های برخاسته از متنوع ترين انگيزش ها، و اگر ما نخواهيم «واپس» بمانيم، بايد تمام تلاش خود را به سوی ايجاد تشکيلات سراسری روسيه متوجه کنيم که بتواند تمام طغيان های پراکنده را هدايت کند و بدين ترتيب تضمين نمايد که طوفان فرا رسيده (که يک کارگر خارکف در پايان جزوه به آن اشاره کرده است) يک خيزش خام نيست بلکه جنبش آگاهانه پرولتاريائی است که در پيشاپيش همه مردم در قيام برعليه حکومت خودکامه ايستاده است.

 

جشن های اول ماه مه خارکف علاوه بر آنکه درس های فراوانی در مورد فقدان به هم پيوستگی و آمادگی تشکيلات انقلابی مان به ما آموخت، هشدار عملی ديگری را، که اهميت آن هم کمتر نيست، نشان داد. در جزوه می خوانيم:«جشنواره و تظاهرات ماه مه بطور غيرمنتظره با خواسته های عملی گوناگونی که بدون تدارک مناسب ارائه شدند، روبرو گرديد، در نتيجه، در کل به شکست منتهی شد.» اجازه بدهيد برای نمونه خواسته های ارائه شده کارگران کارگاه راه آهن را بررسی کنيم: از چهارده خواسته، يازده تا از اهميت کمتری برخوردارند، که می توانند کاملا به سادگی حتی در چارچوب نظام فعلی سياسی به دست آيند، مانند: افزايش دستمزدها، کاهش ساعات کار و لغو بد رفتاری. در کنار اين خواسته ها و گوئی با همان ماهيت آنها سه [خواسته] زير وجود دارد: ۴) ارائه روزکار هشت ساعته، ۷) ضمانت برای مصونيت کارگران پس از رويدادهای اول ماه مه، و ۱۰) ايجاد يک کميته مشترک از کارگران و کارفرمايان برای انجام مباحثات بين دو بخش. نخستين خواسته (ماده ۴) يک خواسته عمومی طرح شده توسط پرولتاريای جهانی است؛ اين امر در واقع بدين معناست که کارگران خارکف، به همبستگی خود با جنبش سوسياليستی طبقه کارگر جهانی پی برده اند و درست به همين دليل نبايد آنرا در ميان خواسته های کوچکتر مانند رفتار بهتر سرکارگران يا ده درصد افزايش دستمزد، گنجاند. خواست افزايش دستمزدها و رفتار بهتر می تواند (و بايد) به وسيله کارگران هر صنف از کارفرمايان درخواست شود؛ اينها جزو مطالبات صنفی هستند که مورد توجه بخشهای مجزای کارگرانند. ولی خواست روزکار هشت ساعته، خواسته کل پرولتارياست که نه به کارفرمايان مجزا بلکه به مقامات دولتی که کل نظام موجود اجتماعی و سياسی را نمايندگی می کنند، به تمامی طبقه سرمايه دار صاحب وسائل توليد ارائه شده است. خواسته روزکار هشت ساعته دارای معنای ويژه ايست: اعلام همبستگی با جنبش بين المللی سوسياليستی است. ما نياز داريم به کارگران اين تفاوت را بفهمانيم، به گونه ای که آنها خواست روزکار هشت ساعته را تا سطح خواسته هائی نظير بليط رايگان قطار يا برکناری يک ناظر، تنزل ندهند. کارگران در سراسر سال، در اينجا يا آنجا، پيوسته خواسته‌های جزئی گوناگونی را از کارفرمايان خود می طلبند و برای دستيابی به آنها مبارزه می کنند. برای ياری کارگران در اين مبارزه، سوسياليست‌ها بايد همواره پيوند آنها را با مبارزه پرولتاريای تمام کشورها برای رهائی خود توضيح دهند. و اول ماه مه بايد روزی باشد که در آن کارگران رسماً نشان دهند که اين ارتباط را درک کرده و به نحو قطعی به مبارزه پيوسته‌اند.

 

اجازه بدهيد خواسته دهم را که خواهان ايجاد کميته ای برای بررسی اختلافات است، مورد توجه قرار دهيم. چنين کميته ای که از نمايندگان انتخابی کارگران و کارفرمايان تشکيل شده است، البته، می تواند بسيار مفيد باشد، اما در صورتی که انتخابات مطلقاً آزاد بوده و نمايندگان انتخابی از استقلال کامل برخوردار باشند. چه کاری از دست اين کميته ساخته است اگر کارگرانی که به مبارزه عليه انتخابات عوامل مديريت دست زده اند و يا سرسختانه به مديريت حمله کرده و ستمهای او را افشا می نمايند، اخراج شوند؟ ممکن است چنين کارگرانی نه تنها اخراج بلکه دستگير شوند. در نتيجه برای اينکه چنين کميته ای در خدمت کارگران قرار داشته باشد، بايد اولا نمايندگان مطلقاً مستقل از مديريت کارخانه باشند؛ اين امر تنها موقعی دست يافتنی است که اتحاديه های آزاد کارگری، که کارخانه های بسياری را زير پوشش خود می گيرند، وجود داشته باشند، اتحاديه هائی که دارای صندوق های ويژه خود بوده و برای حمايت از نمايندگان خود متعهد می باشند. چنين کميته ای فقط در صورتی می تواند مفيد باشد که چندين کارخانه، و در صورت امکان کارخانه های يک رشته معين را، در خود گنجانيده باشد. ثانياً ضروری است که مصونيت شخصی کارگران، يعنی اينکه آنها خودسرانه توسط پليس يا ژاندارمری دستگير نشوند، نيز تضمين گردد. درخواست تضمين مصونيت شخصی کارگران ارائه شده است (ماده ۷). اما کارگران، ضمانت های مصونيت شخصی و آزادی اجتماع را از چه کسی می توانند خواستار شوند (که همانطور که ما ديده ايم، اين يک شرط لازم برای موفقيت کميته هاست)؟ فقط از قدرت دولتی، زيرا عدم ضمانت مصونيت شخصی و آزادی اجتماع بخاطر قوانين بنيادی دولت روسيه است. از اين گذشته ناشی از شکل واقعی حکومت در روسيه است. شکل حکومت در روسيه، حکومت مطلقه سلطنتی می باشد. تزار يک مستبد است، او به تنهائی همه قوانين را وضع و همه مقامات عالی رتبه دولتی را، بدون مشارکت مردم، بدون مشارکت نمايندگان مردم، منصوب می کند. در چنين نظام دولتی، مصونيت شخصی نمی تواند در کار باشد؛ اجتماعات شهروندان و به ويژه اجتماعات طبقه کارگر نمی توانند آزاد باشد. به اين دليل درخواست مصونيت شخصی (و آزادی اجتماع) از يک حکومت استبدادی بی معنی است، چرا که چنين درخواستی مترادف است با درخواست حقوق سياسی برای مردم، و يک حکومت استبدادی دقيقاً به اين دليل استبدادی خوانده می شود که بيانگر نفی حقوق سياسی مردم است. به دست آوردن ضمانت مصونيت شخصی (و آزادی اجتماع) فقط زمانی ممکن خواهد بود که نمايندگان مردم در قانون گذاری و در اداره دولت شرکت جويند. تا زمانی که ارگانی از نمايندگان مردم وجود ندارد، حکومت استبدادی، امتيازات جزئی را با يک دست به کارگران خواهد داد و با دست ديگر خواهد ستاند. جشن های ماه مه در خارکف يکبار ديگر به روشنی نشان داد که حکومت به زير فشار توده های کارگر، کسانی را که دستگير شده بودند، آزاد کرد ولی در ظرف يکی دو روز، طبق فرامين رسيده از سن پترزبورگ، دوباره کارگران دسته دسته به اسارت گرفته شدند. مقامات منطقه و کارخانه، مصونيت نمايندگان را «تضمين کردند» در حاليکه ژاندارم ها آنها را گرفتند و در زندان به سلول های انفرادی افکندند و يا آنها را از شهر تبعيد کردند! چنين تضمينی به چه درد مردم می خورد؟

 

بنابراين کارگران بايد از تزار اجتماع نمايندگان مردم، فراخوان يک زمسکی سوبور را درخواست کنند. بيانيه ای که در غروب روز اول ماه مه در خارکف توزيع شد، اين خواسته را ارائه کرده بود و ما ديديم که بخشی از کارگران پيشرو اهميت آنرا کاملا درک کردند. ما بايد مطمئن شويم که همه کارگران پيشرو، به روشنی ضرورت اين خواسته را دريافته اند و آنرا نه تنها در ميان توده های کارگر، که در ميان تمام قشرهای خلق، که با کارگران در تماس اند و مشتاقانه می خواهند بدانند سوسياليست ها و کارگران «شهری» برای چه مبارزه می کنند، پخش نمايند. امسال هنگامی که يک بازرس کارخانه از گروهی از کارگران پرسيد که آنها دقيقاً چه می خواهند، تنها يک صدا فرياد زد:«يک قانون اساسی!»*، و اين فرياد چنان يکه و تنها برآمد که فرستاده، به مسخره می گويد: «يک گستاخی پرولتری» و فرستاده ديگری می گويد «بنا بر شرايط» آن پاسخ «نيمه خنده دار» بوده است (نگاه کنيد به: جنبش کارگری در خارکف، گزارش کميته خارکف حزب سوسيال دموکرات کارگری روسيه، چاپ شده به وسيله رابوچيه دئيلو، ژنو، سپتامبر ۱۹۰۰ صفحه ۱۴). در واقع هيچگونه چيز خنده داری در اين پاسخ وجود نداشت. آنچه ممکن بود به نظر خنده دار آيد، ناسازگاری بين خواسته اين فرياد يکه و تنها برای دگرگونی کل رژيم و خواسته های کاهش نيم ساعت از روزکار و پرداختن دستمزدها در حين کار بود. ولی بين اين خواسته ها و درخواست يک قانون اساسی ارتباطی بی چون و چرا وجود دارد؛ و اگر ما بتوانيم کاری کنيم که توده ها اين ارتباط را بفهمند (و بی ترديد خواهيم توانست)، آنگاه فرياد «يک قانون اساسی!» فريادی يکه و تنها نخواهد بود، بلکه از حلقوم هزارها و صدها هزار نفر برخواهد آمد، و در آن زمان ديگر نه خنده دار که تهديد انگيز خواهد بود. می گويند که مسافری طی جشن های ماه مه از خيابانهای خارکف می گذشته، از درشکه چی خود پرسيده است که کارگران چه می خواهند؟ و چنين پاسخ شنيد:«آنها روزکار هشت ساعته و روزنامه های خودشان را می خواهند.» آن درشکه چی فهميده است که کارگران ديگر نمی خواهند صرفاً به کمک صدقه سر کنند بلکه می خواهند مردمانی آزاد باشند، می خواهند نيازهای خود را آزادانه و آشکار بيان کنند و بخاطر آنها بجنگند. اما پاسخ، هنوز اين آگاهی که کارگران برای آزادی تمام مردم و حق خويش در اداره دولت پيکار می کنند را، بيان نمی کند. وقتی اين خواسته که تزار [بايد] مجلس نمايندگان مردم را فراخواند، با آگاهی تمام و عزم سرکش و تسليم ناپذير کارگران در همه شهرهای صنعتی و نواحی کارخانه ای روسيه مطالبه شود، وقتی کارگران به مرحله ای رسيده اند که تمامی جمعيت شهری و همه مردم روستائی که به شهرها می آيند از آنچه که سوسياليست ها می خواهند و از آنچه که کارگران بخاطرش می جنگند، آگاه شوند، آنگاه روز بزرگ آزادی مردم از ستم پليسی چندان دور نخواهد بود!

 

* قانون اساسی، مشروطيت constitution

 

 در اوايل نوامبر ۱۹۰۰ به رشته تحرير درآمده و در ژانويه ۱۹۰۱ در جزوه ای که ايسکرا منتشر کرده، به چاپ رسيده است.

 

 

برگشت به صفحه اول