--------------------------------------------------------  ديدگاهها و مقالات -----------------------------------------------------

 

سه شنبه 23  تير ۱٣٨٨       

 

    3قطعه شعر از غزل به مناسبت 1 می - خرداد خونین - ندا

 

 

« یک می »

   

یک می ،روز خروش جهان

روز به جوش رسیدن خشم

روز طغیان گرسنه گان

بنگر ،

امروز چرخها باز ایستادند

ماشینها خوابیدند

زمین نفس کشید

کارگران بیدارند

وخون سرخ در تفکرشان روان

 

گوش کن ،

این فریاد همبستگی  فریاد رهایی است

مارش سرخ انقلاب

رژه آفریننده گان

گسست زنجیر اسارت انسان

کیفر خواست رنجدیده گان

دستور برابری انسان است

 

جهانیان بنگرید :

امروز ، اینجا ،سرخترین لاله ایران

پر تپش ترین قلب زمان است

فریادها آماده رهایی

مشتها گره

گرسنه گان در پی نان

سرمایه، زوزه کشان

هراسان از این موج خروشان

دوباره........

سرمایه، فریاد را زنجیر کشید

مشت را دستبند  زد

بر سر کودک گرسنه

زن و مرد رنجدیده

نعره زنان ،یورش باتوم

سیلاب تحقیر ،توهین....

قساوت،خشونت......

آسمان لرزی اشک ریخت

 

دوباره ،بیداد، شب ، زندان

و پایکوبی خفاشان

 

لیک در این ظلمات،

ستاره گانِ درخشان

کران تا کران

سرخ سرخ

بر پرده آسمان نقش زنند این پیام :

 

جهان از آن ماست

قلمرو انسان کار

پس ....متحد ،به پیش

ناقوس مرگ سرمایه بزنگار

رها ساز خویش

که از این رهایی،

برابر سازی انسان

زیرورو کنی این وارونه جهان

زیر و رو کنی این وارونه جهان

 

 «غزل »

 


 

  خرداد سرخ

 

 خرداد، سرخ و

سیلاب خشم خروشان

گم کرده رهش به دریا

گرگان درنده، تیز دندان، کف چران

بشکافند سینه شقایق

شقایق بوسه زند به خاک

شهد سرخ زمین تشنه آبیاری کند

وشغالان در کمین

کزین سرخ آب جا می  نوشند

طوفانی بر پاست ،طوفنده

گررهش یابد

در گذرش ،سیاهی ،پلیدی و تردید، بروبد

افسوس،افسوس

شغالانند موج سواران این طوفان

هان ... مرغ  طوفان

هنگامه رقص تو و موج طوفان است

بر بال طوفان نشین

ره گمشده ی 30 سالینش بگشا

روشن نما ره دریا

برسان خروش سرخش به دریا .

 

 « غزل »

 


 

  

«ندا »

 

 

منم ندا

پیشانی ام هزار داغ خورده

داغ تحقیر،تبعیض وبردگی

بستر عشقم به هزاران سیم نیش دار،درحصاراست

ومن در جدال گشایش راهی به رهایی

من ندای مادرم و

در سوگ دخترکانم

درچاله های سنگسار

درزجر وتحقیر تجاوز

در دام صدها سنت و بندو مذهب

من ندای مادرم و

نالان از درد پرپرشدن پسرکانم،زنیش مار اعتیاد

غمگین از هجر فرزندانم در سیاهچالهای جلاد

اشک خون ریزم از درد به دار کشیدن کودکانم

من ندای کارگرم و

گرسنه فرزندانم

ساعتها و روزها کارکنم و کار ...

ومن باهزار حیله

دربند فقرم

درد،سیاهی محرومیت

دردلم حلقه خورده،

گرد بادی است درطوفان

آتشفشانی است در طغیان

امروز،دیگر ،نتوانم خاموش کنم

امروز،سیلاب درونم سد سکوت می شکند

من انسانم ،وامروز

خواهم

باخشم زیر خاکسترم

دوباره زبانه کشم

دوباره زبانه کشم

وبسوزانم بیداد و تحقیر

وبسوزانم خرافه وارتجاع

وبه آتش کشم کاخ سر بر آورده در فلک

وبه آتش کشم قلعه سیاه عصرحجری

من ندایم و سیلاب درونم را

دیگر هیچ سدی جلو دار نیست

می شکنم هر سدی که بسته اند به راه رهایی ام

من ندایم و با شمشیر سخن

آمده ام تا پاره کنم

پرده سیاه حجاب و تحقیر

تا بشکنم دیوار جدایی ها

تا پرده  بردارم از هر چه دروغ و نیرنگ

من ندا هستم و

اگر سنگ فرشها آزین کنم با خون

اگر سینه ام سیبل کنند دژخیمان

اگر گلبرگم پرپر شود در خیابان

دوباره جوانه می زنم و گل می رویم

اینبار سرخ تر ،خوشبو تر

اینبار ،سرود خشم رعدی است و

کاخ ظلم از ریشه کند

اینبار سیلاب سرخم هرچه غیر انسانی ست

زین جهان بروبد

آری،ما ندائیم،هزاران نه

میلیونهائیم

ماانسانیم

وفریادزنیم آزادی را

 

 « غزل »

 

 

 

برگشت به صفحه اول