--------------------------------------------------------  ديدگاهها و مقالات -----------------------------------------------------

 
پنجشنبه، 22                                                                                                                                  

مرد سالاری در بطن هر مبارزه ی سیاسی

 

امروزه مردسالاری عمیق تر از هر زمان دیگری در ناخودآگاه جمعیمان ریشه دوانده است. این پدیده تا آن حد با انتظاراتمان سازگار است که به چالش کشیدن تمام جنبه های آن سخت ناممکن می نماید. با این همه تلاش برای پیکار با نمودهای آشکار و ساختار نمادین مردمدار ناخودآگاهی که هنوز در زنان و مردان به یک اندازه وجود دارد، حیاتی است. کدام نهادها و سازوکارهای اجتماعی امکان بازتولید سلطه ی مرد را فراهم می آورند؟ آیا امکانی برای آزادسازی نیروهای هرچند تحت انقیادی که می توانند منجر به دگرگونی شوند وجود دارد؟

بعید است مبادرت به طرح چنین عنوان کنایه آمیزی برای کتاب کرده باشم، مگر اینکه تمام منطق تحقیق من، راهنمای چنین امری بوده باشد. در تمام طول زندگی ام، از امکان اشاره به تضاد doxa در شگفتی بوده ام. حقیقت این است: هماهنطور که ماهم می دانیم نظم جهانی با خیابانهای یک طرفه، راههای بی نشانه (لفظی و مجازی)، تقیدات و جریمه هایش با احترام داد سخن می دهد. برای من حیرت آور است با وجود اینکه تجاوزها، براندازیها، جنایات و دیوانگی های زیادی وجود ندارد، (کافی است به توافق فوق العاده ی نظم هزاران انسان فکر کنید، یا به 5 دقیقه ماشین سواری اطراف محله ی de la Bastill پاریس) و حتی حیرت آورتراینکه : زندگی کردن با حادثه ی تاریخی و نظم مستقری که آکنده است از روابط سلطه، حقوق ویژه، امتیازات و بی عدالتی هایش، خود را به شکلی جاودانه می کند که اغلب غیرقابل تحمل ترین شرایط زندگی را قابل قبول و حتی عادی جلو می دهد.

من همیشه شاهد مردسالاری و اشکال تحمیلی و رنج آورش که نمود عمدهی تسلیمی دوگانه است، بوده ام. من آن را می بینم، همانطور که تاثیرات آنچه به آن "خشونت نمادین" نام می دهم. خشونتی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. خشونتی تقریبا نادیدنی برای کسانی که قربانی شده اند. خشونتی که عمدتا از طریق کانالاهای کاملا نمادین ارتباط و دانش (درست یا نا درست) شناخت به کار برده شده است. بدین گونه این ارتباط اجتماعی که فوق العاده معمولی هم هست، فرصتی بدست می دهد تا فهم منطق سلطه ای که "اصل نمادین" نام دارد و از جانب سلطه جو و سلطه خواه یکسان پذیرفته شد، میسر گردد. این امر ممکن است زبان (لهجه)، سبک زندگی، شیوه ی فکر کردن؛ عمل کردن و یا حتی به طور کلی تر ویژگیهای شخصی، علائم و نشانه هایی که کارآمدترین شرایط نمادین کاملا اتفاقی و غیرقابل پیش بینی چون رنگ پوست شخص را شامل شود.

روی همرفته بدیهی است همزمان با بی اعتبار ساختن سازوکارهایی که علت گشتار تاریخ به طبیعت، از آنچه اختیاری-فرهنگی به پدیده هایی که ظاهرا طبیعی هستند، نیازمند احیا کردن مشخصه ی متضاد doxa، و از منظر مردم شناسی ملزم هستیم به شناخت هستی و نگرشمان پیرامون جهان. لازم است برای شناخت ویژگیهای روابط اتفاقی و اختیاری اصل بینش و تقسیم "ناموس" که بنیاد تفاوت میان مذکر و مونث و الزامات اجتماعی را همانطور که می(نمی)دانیم پی می ریزد، پذیرا باشیم.

اتفاقی نیست وقتی ویرجینا ولف به بهترین شکل برای تحلیل آنچه که مدنظر دارد یعنی "نیروی هیپنوتیسم سلطه"، تلاش می کند. وی همچنین شباهت قوم شناختی را به کار می نبدد و ارتباط تبعیض سالمند زنان را تاشعایر جوامع باستانی پی می گیرد. ما ضرورتا کنکاش خود را در جوامع و توطئه هایی آغاز می کنیم که جایگاه قابل احترام برادران در جوامع ابتدایی را تنزل داده اند و بادی به غبغب مهیب مذکر سخت کوش، نعره زن و کودک صفتی انداخته که برای کسب امتیازات تنیده در خلال مرزهای رازآمیز انسان در تکاپوست. ودرست زمانی که همچون انسان وحشی آذین بسته، مناسک رازآلود را به انجام می رساند، ما و اجتماع (اش)، زن(اش) را در منزل خصوصی(اش) زندانی کرده ایم بدون اینکه از روابط اجتماعی نصیبی برده باشد. و مذکر ما از قدرت مشکوک سلطه اش محظوظ است.

"مرزهای رازآمیز"، "مناسک راز آلود"، این زبان زبانی است که به مثابه تجلی سحرآمیز و گفتگوی نمادینی رخ می نماید که اساس لحظه ی وقف نمادینی را بنیاد می نهد که بر تولد دوباره استوار است و ما را به اداره ی فعالیتهای پژوهشی فرا می خواند که مستعد آزمندی نمادین واقعی سلطه ی مردسالاری خواهد بود.

راهکار دگرگونی

آنچه که می بایست از تحلیل ماتریالیستی اقتصاد نمادین کالا انتظار داشته باشیم، فراهم آوردن آزادی از گزند دوگانه ی میان "ماده"،"غیرماده" یا "معنوی" است. تضاد جاودانه ی امروزی با تحقیق ماتریالیستی که عدم برابری مربوط به جنسها را عطف به ابزار تولید می داند و تحقیق موسوم به "نمادین" که نتایج (هرچند جزئی) اما غالبا جالب توجه ارائه می کند، تن می زند.

اما نخست مایلم کاربرد بسیار خاص قوم شناسی، که امکان دستیابی به پروژه ی پیشنهادی، علمی و قابل مشاهده ی ویرجینیا ولف را به بحث بگذارم. این پروژه کارکردی سخت رازورانه دارد و می رود تا همانطور که ما هم می دانیم، تقسیم بندی میان جنس ها را ارائه کند. به عبارت دیگر آنچه به آن نیازمندیم تحلیل عینی اجتماعی است که بر اصولی مردم مدار سازمان یافته است. رسم قدیمی kabyle ما می تواند به عنوان باستان شناسی عینی از ناخودآگاهمان درخور توجه باشد و ابزاری گردد برای پروژه ی کامل یک تحلیل اجتماعی.

چنین انحراف از مسیر سنت غیر بومی ضروری می نماید اگر نسبت به گسست ضاله ای که در سنتهای ما تنیده است، اقدام نمائیم. ما مظاهر بیولوژیکی و تاثیرات عینی تلاشهای جمعی مدید اجتماعی شدن و زیست شناسانه ی نشات گرفته ای که به منظور واژگون کردن رابطه ی مابین علت ها و تاثیراتی که در جسم و جان مردم ریشه دوانده اند را، ارائه کرده ایم. و در پایان نسبت به عیان سازی ساختار اجتماعی طبیعی شده ی آنها در هیئت بنیادهای طبیعی تقسیم اختیاری که مبتنی است بر واقعیت و هم بازنمایی واقعیتی که در خلال تحقیق شکل گرفته و از آن ناشی شده، اقدام کرده ایم. بنابراین احتمال پیداکردن روانشناسانی که نگرش جنسیتی را زیر لوای "ماهیتا متمایز" مد نظر دارند، کم نیست. نیز فقدان فصل مشترک و نادیده گرفتن میزان تداخل اموراتی که زن و مرد انجام می دهند و بی توجهی به تمایزات مشخص، در حیطه های گوناگون از آناتومی گرفته تا هوش و یا حتی بطور جدی تر، روا داری نسبت به زبان مبتذل روزمره ای را که اصول فلسفه ی تقسیم بندی در آن نقر شده، جهت ساخت، توصیف و حتی راهنمایی برای رویارویی با مسائل مربوطه. هرچند در کوششهایی که به منظور اندازه گیری آلودگی های زبان صورت گرفته مانند القا پرخاشگرتر بودن مردان و ترسوتر بودن زنان و یا در استفاده از اصطلاحات رایجی که آکنده از قضاوتهای ارزشی است، توصیف ناهمانندیهایی از این دست، لحاظ شده است.

با این وجود استفاده ی تاریخی از این شبه تحلیل قوم نگاری می تواند خطرناک باشد. پدیده های غیرطبیعی ( تقسیم بندی جنسها) در نظامهای اجتماعی با عنوان "طبیعی ترین" رخ می نماید. بدین معنی که به چالش کشیدن عوامل ثابت و تغییر ناپذیری که شالوده ی میزان تاثیرگذاری تحلیلی اجتماعی هستند و پذیرش چنین ریسکی با تایید آن، بازنمایی محافظه کاری را که ارتباط مابین جنسها، که همان بازنمایی متراکم در اسطوره ی [ صورت جاودانه ی زن چیست؟] را باخطر روبرو می سازد.

هم اکنون به منظور نیروآوردن بر دگرگونی شیوه ی رهیافتی که در عبارت "تاریخ زنان" جستجو کرده ایم، با پارادوکسی جدید مواجهیم. آیا این امر همان مسئله ی "غیرمتغیر"ها نیست که هنوز ورای تمام تغییرات شرایط زنان، در روابط سلطه ی میان جنسها دیده شده اند، که مارا ملزم می سازند به اولیت قائل شدن برای مطالعه ی ساختار و سازوکار دوره های تاریخی. آیا این متغیرها به تاریخ مربوط می شوند. این دگرگونی شیوه های مشاهده ضرورتا در سطح عمل و خصوصا در مورد راهکارهای ادراکی حاصل از تغییر وضع موجود مادی و توازن قدرت نمادین مابین جنسها، به نتایجی رسیده است.

اساس پایندگی این ارتباط سلطه واقعا و یا دست کم عمدتا بر روی یکی از نهادهای آشکارتری چون خانواده که اهمیتش در مناظره های فمنیستها مورد توجه واقع شده قرار ندارد. اما در مکانهایی مانند مدرسه که عملکردش به عنوان مکانی برای آگاهی از اصول سلطه مورد نظر است، به چشم می آید. تشخیص این حقیقت، گشایش گر زمینه ی وسیعی است برای اقدام مبارزه جویانه ی زنانی که بدین گونه وظیفه ای اصلی و سرنوشت سازی را در خلال مبارزات سیاسی علیه کلیه اشکال سلطه، پیش رو می گذارند.

مولف: پیر بوردیو

ترجمه : شیوا سبحانی

 

 

برگشت به صفحه اول