--------------------------------------------------------  ديدگاهها و مقالات -----------------------------------------------------

 
سه شنبه، 14 مهر ۱٣٨٨                                                                                                                                  

حقايق ساده­ ی سوسياليستی

 

کارگر: ولی اگر اربابان نباشند چه کسی به من کار میدهد؟

سوسياليست: اين سئوالی ست که به مراتب از من پرسيده می ­شود؛ بگذاريد که آن را بشکافيم. برای اين که کاری انجام شود، سه چيز لازم میباشد: يک کارگاه، ماشين آلات، و مواد خام.

کارگر: درست.

سوسياليست: چه کسانی کارگاه را میسازند؟

کارگر: بنايان.

سوسياليست: چه کسانی ماشين آلات را میسازند؟

ک: مهندسان.

سوسياليست: چه کسانی پنبه­ای را که شما می­ريسيد، کاشتند؟ چه کسانی پشمی را که همسرتان می­ريسند، چيدند؟ و چه کسانی فلزات معدنی را که پسرتان بر سندان کوبيدند، حفاری کردند؟

کارگر: کشاورزان، چوپان­ها، معدن­چيان؛ کارگرانی همانند خودم.

سوسياليست: پس شما، همسرتان و پسرتان فقط زمانی می­توانيد کار کنيد که تعدادی ديگر از کارگران نقدا به شما ساختمان­ها، ماشين آلات، و مواد خام عرضه کرده­اند.

کارگر: بلی، همين طور بوده؛ من نمیتوانم بدون پنبه و دستگاه بافندگی چيت ببافم.

سوسياليست: خوب پس اين سرمايه­دار يا ارباب نيست که به شما کار می­دهد، بلکه بنا، مهندس، شخم­زن است. آيا شما می­دانيد که ارباب شما چگونه تمامی اشيایی که شما برای کارتان نياز داريد را فراهم کرده است؟

کارگر: ارباب آن­ها را خريده است.

سوسياليست: چه کسی اين پول را به او داد؟

کارگر: من چه میدانم. از پدرش يک مقدار پول به او ارث رسيده. حالا يک ميليونر شده.

سوسياليست: آيا او اين ميليون­ها را به خاطر کار با ماشين آلاتش و ريسندگی پنبه به دست آورده است؟

کارگر: امکانش خيلی کم است. از طريق به کار کشيدن ما میباشد که ميليون­هايش را به دست آورده است.

سوسياليست: پس او از طريق ولگردی پول­دار شده است؛ آن تنها راه ثروتمند شدن میباشد. آنان که کار می­کنند، صرفا به آن اندازه درآمد دارند که بتوانند با آن زنده بمانند. ولی به من بگو، که اگر شما و کارگران همکارتان کار نمی­کرديد، آيا ماشين آلات اربابتان زنگ نمی­زد؟ حشرات پنبهاش را نمی­خورد؟

کارگر: اگر ما کار نکنيم، همه چيز درون کارگاه داغان و خراب خواهد شد.

سوسياليست: نتيجتا، با کار کردن­تان شما از ماشين آلات و مواد خام لازم برای کار خود نگه­داری می­کنيد.

کارگر: اين درست است؛ من هيچ گاه فکر اين را نکرده بودم.

سوسياليست: آيا اربابتان مراقب آن چه در کارگاهش میگذرد، هست؟

کارگر: نه چندان؛ او روزانه يک گشتی می­زند تا ما را در هنگام کار ببيند. ولی از ترس اين که شايد دست­هايش کثيف شود، آن­ها را از جيب­هايش بيرون نمی­آورد. در کارگاه ريسندگی، که همسر و دخترم کار می­کنند، اربابان هيچ گاه ديده نمی­شوند، با وجود اين که چهار نفر می­باشند. در کارخانه­ی ذوب فلزی که پسرم در آن کار میکند، اربابان نه فقط که هيچ گاه ديده نمی­شوند، بلکه شناخته نيز نيستند، حتی سايه­شان در «شرکت با مسئوليت محدود»، که صاحب کارخانه بوده، ديده نمی­شود. فرضا شما و من پانصد فرانک پس انداز داشته باشيم، ما می­توانيم يک سهم در کارگاه بخريم و يکی از اربابان بشويم، بدون اين که هيچ گاه پايمان را در آن جا بگذاريم.

سوسياليست: پس چه کسی امور را در اين محل که به اين اربابان سهام­دار متعلق بوده، اداره و نظارت میکند؟ و يا در خود کارگاه شما که يک ارباب دارد، از آن جايی که اربابان هيچ گاه حاضر نمی­باشند، يا به ندرت حاضرند که آن را به حساب نمی­توان آورد؟

کارگر: مديران و سرکارگران.

سوسياليست: ولی اگر اين کارگرانند که کارگاه را ساخته، ماشين آلات را ساخته و مواد خام را توليد کردهاند، اگر اين کارگرانند که تداوم کار ماشين آلات را ممکن می­سازند، و مديران و سرکارگران که کار را هدايت می­کنند، پس ارباب چه کاری را انجام میدهد؟

کارگر: هيچ چيز، به جزء استخاره کردن!

سوسياليست: اگر راه آهنی از اين جا تا کره ماه موجود بود، ما می­توانستيم که اربابان را بدون بليط برگشت به آن جا بفرستيم و کار بافندگی شما، ريسندگی همسرتان، قالب­سازی پسرتان، مانند سابق ادامه می­يافت. آيا شما می­دانيد که سودی که اربابتان در سال اخير به جيب زده، چقدر بود؟

کارگر: ما محاسبه میکنيم که او میبايست که صد هزار فرانک به دست آورده باشد.

سوسياليست: روی هم رفته او چه تعداد کارگر زن، مرد و بچه به کار گرفته است؟

کارگر: صد نفر.

سوسياليست: آنان چه مقدار حقوق میگيرند؟

کارگر: به طور متوسط صد فرانک، وقتی که حقوق­های مديران و سرکارگران را هم حساب کنيم.

سوسياليست: پس صد کارگری که در کارگاه کار میکنند، روی هم صد هزار فرانک مزد می­گيرند؛ البته به طوری بخور و نمير، در حالی که اربابتان صد هزار فرانک را بدون انجام کاری به جيب میزند. اين دويست هزار فرانک از کجا آمده؟

کارگر: از آسمان که نيامد، من هيچ وقت باران «فرانك» نديدم.

سوسياليست: اين کارگران اين کارگاه میباشند که صد هزار فرانک حقوق خود را ايجاد کرده­اند و به علاوه، صد هزار فرانک سود ارباب را که بخشی از آن را برای خريد ماشين آلات استفاده کرده است.

کارگر: اين را کسی نمیتواند انکار کند.

سوسياليست: پس اين کارگران میباشند که پول را توليد کرده که ارباب صرف خريداری ماشين آلات جديد میکند. اين مديران و سرکارگران، بردگان مزدی مانند خود شما بوده، که توليد را هدايت می­کنند. پس نقش ارباب در کجا قرار دارد؟ او به چه دردی می­خورد؟

کارگر: به درد استثمار کارگران می­خورد.

سوسياليست: بگوييد، که به درد غارت کارگر می­خورد. اين خيلی روشنتر و دقيقتر است.


منبع: اين مقاله در سپتامبر سال ١٩٠٣ در نشريه­ی «سوسياليست» منتشر شد.

 

 

 

برگشت به صفحه اول